یا علی بن موسی الرضا(ع)
خجسته میلاد سلطان خراسان اما رضا (ع) بر تمامی شیعیان مبارک باد

خجسته میلاد سلطان خراسان اما رضا (ع) بر تمامی شیعیان مبارک باد


برگردان و ترجمه متن کامل این منشور چنین است:
خط 1. «کورش» (در متن بابلی : «کو - رَ - آش»)، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه «بـابـِل»(با - بی - لیم)، شاه «سـومـر»(شو- مـِ - ری) و «اَکـَّد»(اَک - کـَ - دی - ای)، ...
خط 2. ... همه جهان.
از این جا تا پایان سطر نوزدهم، نه از زبان کورش، بلکه به روایت ناظری ناشناخته که میتواند نظر اهالی و بزرگان بابل باشد، بازگو میشود.
خط 3. ... مرد ناشایستی به فرمانروایی کشورش رسیده بود.
خط 4. او آیینهای کهن را از میان برد و چیزهای ساختگی به جای آن گذاشت.
خط 5. معبدی بَدلی از نیایشگاه «اِسَـگیلَـه»(اِ- سَگ - ایلَـه) برای شهر «اور»(او - ریم) و دیگر شهرها ساخت.
خط 6. او کار ناشایست قربانی کردن را رواج داد که پیش از آن نبود ... هر روز کارهایی ناپسند میکرد، خشونت و بدکرداری.
خط 7. او کارهای ... روزمره را دشوار ساخت. او با مقررات نامناسب در زنـدگی مـردم دخالت میکرد. اندوه و غم را در شهرها پراکند. او از پرستش «مَـردوک»(اَمَـر - اوتو) خدای بزرگ روی برگرداند.
خط 8 او مردم را به سختی معاش دچار کرد. هر روز به شیوهای ساکنان شهر را آزار میداد. او با کارهای خشن خود مردم را نابود میکرد ... همه مردم را.
خط 9. از ناله و دادخواهی مردم، «اِنلیل / ایـلـّیل» خدای بزرگ (= مردوک) ناراحت شد ... دیگر ایزدان آن سرزمین را ترک کرده بودند.
خط 10. مردم از خدای بزرگ میخواستند تا به وضع همه باشندگان روی زمین که زندگی و کاشانه شان رو به ویرانی میرفت، توجه کند. مردوک خدای بزرگ اراده کرد تا ایزدان به «بابـِل» بازگردند.
خط 11. ساکنان سرزمین «سومِـر» و «اَکـَّد» مانند مردگان شده بودند. مردوک به سوی آنان متوجه شد و بر آنان رحمت آورد.
خط 12. مردوک به دنبال فرمانروایی دادگر در سراسر همه کشورها به جستجو پرداخت. به جستجوی شاهی خوب که او را یاری دهد. آنگاه او نام «کورش» پادشاه «اَنـْشان»(اَن - شـَ - اَن) را برخواند. از او به نام پادشاه جهان یاد کرد.
خط 13. او تمام سرزمین «گوتی»(کو - تی - ای) را به فرمانبرداری کورش درآورد. همچنین همه مردمان «ماد»(اوم - مـان مَـن - دَه) را. کـورش با هر «سیاه سر» (منظور همه انـسانها) دادگرانه رفتار کرد.
خط 14. کورش با راستی و عدالت کشور را اداره میکرد. مردوک، خدای بزرگ، با شادی از کردار نیک و اندیشه نیکِ این پشتیبان مردم خرسند بود.
خط 15. او کورش را برانگیخت تا راه بابل را در پیش گیرد؛ در حالی که خودش همچون یاوری راستین دوشادوش او گام برمی داشت.
خط 16. لشکر پر شمار او که همچون آب رودخانهای شمارش ناپذیر بود، آراسته به انواع جنگ افزارها در کنار او ره میسپردند.
خط 17. مردوک مقدر کرد تا کورش بدون جنگ و خونریزی به شهر بابل وارد شود. او بابل را از هر بلایی ایمن داشت. او «نـَبـونـید»(نـَ - بو - نـَ- اید) شاه را به دست کورش سپرد.
خط 18. مردم بابل، سراسر سرزمین سومر و اَکـَّد و همه فرمانروایان محلی فرمان کورش را پذیرفتند. از پادشاهی او شادمان شدند و با چهرههای درخشان او را بوسیدند.
خط 19. مردم سروری را شادباش گفتند که به یاری او از چنگال مرگ و غم رهایی یافتند و به زندگی بازگشتند. همه ایزدان او را ستودند و نامش را گرامی داشتند.
خط20.منم «کورش»، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه توانمند، شاه بابـِل، شاه سومر و اَکـَّد، شاه چهار گوشه جهان.
از این جا به بعد، روایت به صیغه اول شخص و از زبان کورش بازگو میشود:
خط 21. پسر «کمبوجیه»(کـَ- اَم - بو - زی - یَه)، شاه بزرگ، شاه «اَنـْشان»، نـوه «کـورش»(کـورش یکم)، شاه بزرگ، شاه اَنشان، نبیره «چیش پیش» (شی - ایش - بی - ایش)، شاه بزرگ، شاه اَنشان.
خط 22. از دودمانی کـه همیشه شاه بودهاند و فرمانروایی اش را «بـِل / بعل» (بـِ - لو) (خداوند / = مردوک) و «نـَبـو»(نـَ بو) گرامی میدارند و با خرسندی قلبی پادشاهی او را خواهانند. آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم؛
خط 23. همه مردم گامهای مرا با شادمانی پذیرفتند. در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم. مَردوک دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد، زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم.
خط 24. ارتش بزرگ من به صلح و آرامی وارد بابل شد. نگذاشتم رنج و آزاری به مردم این شهر و این سرزمین وارد آید.
خط 25. وضع داخلی بابل و جایگاههای مقدسش قلب مرا تکان داد ... من برای صلح کوشیدم. نـَبونید، مردم درمانده بابل را به بردگی کشیده بود، کاری که در خور شأن آنان نبود.
خط 26. من برده داری را برانداختم. به بدبختیهای آنان پایان بخشیدم. فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و آنان را نیازارند. فرمان دادم که هیچ کس اهالی شهر را از هستی ساقط نکند. مردوک از کردار نیک من خشنود شد.
خط 27. او بر من، کورش، که ستایشگر او هستم، بر پسر من «کمبوجیه» و همچنین بر همه سپاهیان من،
خط 28. برکت و مهربانی اش را ارزانی داشت. ما همگی شادمانه و در صلح و آشتی مقام بلندش را ستودیم. به فرمان مَردوک همه شاهانی که بر اورنگ پادشاهی نشسته اند؛
خط 29. و همه پادشاهان سرزمینهای جهان، از «دریای بالا» تا «دریای پایین»(دریای مدیترانه تا دریای فارس)، همه مردم سرزمینهای دوردست، همه پادشاهان «آموری»(اَ - مور - ری - ای)، همه چادرنشینان،
خط 30. مـرا خراج گذاردند و در بابل بر من بوسه زدند. از ... تا «آشـور» (اَش - شور) و «شوش» (شو - شَن)
خط 31. من شهرهای «آگادِه»(اَ - گـَ - دِه)، «اِشنونا»(اِش - نو - نَک)، «زَمبان»(زَ - اَم - بـَ - اَن)، «مِتورنو»(مـِ - تور - نو)، «دیر»(دِ - ایر)، سرزمین «گوتیان» و شهرهای کهن آن سوی «دجله»(ای - دیک - لَت) که ویران شده بود را از نو ساختم.
خط 32. فرمان دادم تمام نیایشگاههایی که بسته شده بود را بگشایند. همه خدایان این نیایشگاهها را به جاهای خود بازگرداندم. همه مردمانی که پراکنده و آواره شده بودند را به جایگاههای خود برگرداندم. خانههای ویران آنان را آباد کردم. همه مردم را به همبستگی فرا خواندم.
خط 33. هم چنین پیکره خدایان سومر و اَکـَّد را که نـَبونید بدون واهمه از خدای بزرگ به بابل آورده بود؛ به خشنودی مَردوک به شادی و خرمی،
خط 34. به نیایشگاههای خودشان بازگرداندم، بشود که دلها شاد گردد. بشود، خدایانی که آنان را به جایگاههای مقدس نخستین شان بازگرداندم،
خط 35. هر روز در پیشگاه خدای بزرگ برایم خواستار زندگانی بلند باشند. بشود که سخنان پر برکت و نیک خواهانه برایم بیابند. بشود که آنان به خدای من مَردوک بگویند: «به کورش شاه، پادشاهی که تو را گرامی میدارد و پسرش کمبوجیه جایگاهی در سرای سپند ارزانی دار.»
خط 36. بی گمان در روزهای سازندگی، همگی مردم بابل، پادشاه را گرامی داشتند و من برای همه مردم جامعهای آرام فراهم ساختم. (صلح و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم) ...
خط 37. … غاز، دو اردک، ده کبوتر. برای غازها، اردکها و کبوتران…
خط 38. ... باروی بزرگ شهر بابل بنام «ایمگور-اِنلیل»(ایم - گور - اِن - لیل) را استوار گردانیدم ...
خط 39.... دیوار آجری خندق شهر را،
خط 40 ... که هیچ یک از شاهان پیشین با بردگان ِبه بیگاری گرفته شده به پایان نرسانیده بودند؛
خط 41. ... به انجام رسانیدم.
خط 42. دروازههایی بزرگ برای آنها گذاشتم با درهایی از چوب «سِدر» و روکشی از مفرغ...
خط 43. ... کتیبهای از پادشاهی پیش از من بنام «آشور بانیپال»(آش - شور - با - نی - اَپ - لی)
خط 44. ...
خط 45. ... برای همیشه!
اولین بار دکتر عبدالمجید ارفعی، استاد فرهنگ و زبانهای خاور نزدیک باستان منشور کوروش را به زبان فارسی ترجمه کرد. اما این اولین ترجمه از منشور کوروش نبود.

این منشور که تا به حال بارها توسط دانشمندان غربی ترجمه شده، در سال 1880 میلادی برای اولین بار توسط «راولینسون» به زبان انگلیسی ترجمه شد. حدود 10 سال بعد، «ویسباخ» این منشور را ترجمه کرد و بعد از آن، تا 60 سال کسی سراغ ترجمه متن منشور کوروش نرفت، تا این که بالاخره «ریختر» در سال 1952 ، «اوپنهایم» در سال1955 و «لوکوک» در سال 1990 آن را به زبان های فرانسوی، آلمانی، اسپانیائی، ایتالیائی و روسی ترجمه کردند.
چیزی که در تمام این ترجمه ها مشترک بود، جای خالی چند جمله و کلمه در بخشی از منشور بود که به دلیل آسیب دیدگی استوانه قابل خواندن نیست. همین مساله باعث شده است که در خواندن برخی از سطرهای منشور اختلاف نظر به وجود بیاید.
لوحی که کامل شد
اما در سال 1375 بخشی از لوحی که تا پیش از آن تصور می شد به نبونئید تعلق دارد، توسط باستان شناسی به نام پل ریچارد برگر مورد مطالعه قرار گرفت و مشخص شد که این تکه لوح، بخش گم شده ای از استوانه کوروش است. به این ترتیب، مشکل در فهم سطرهای 36 تا 43 منشور تا حدود زیادی حل شد. بعد از آن، این تکه لوح که تا آن دوره در دانشگاه ییل آمریکا نگهداری میشد، به موزه بریتانیا منتقل و روی منشور فعلی سوار شد.
در این زمان دکتر ارفعی به پیشنهاد بنیاد فرهنگ ایران به انگلستان رفت تا عکسی از متن استوانه که در موزه بریتانیا نگهداری میشود، تهیه کند. اما در همان زمان یک نسخه کپی از استوانه را تهیه کرد و به ایران آورد و به این ترتیب کار ترجمه این منشور را آغاز کرد.
ترجمه به فارسی
دکتر ارفعی ابتدا قطعات را شکلنویسی و سپس با زیباسازی شکلها، آنها را چاپ کرد. او با کمک نسخه کپی که از استوانه داشت، نکتههایی را که از نظر شکل مشکوک بودند، بازسازی کرد و سطرهایی را که واضح نبودند، با وضوح بیشتری نوشت تا در نهایت متن منشور را که همراه با توضیحاتی درباره زندگی و زمانه کوروش بود، با ویراستاری مهین صدیقیان به چاپ رساند. چندی بعد، یعنی در سال 1377 هم ترجمه دیگری از منشور کوروش توسط رضا مرادی غیاثآبادی منتشر شد.
FDA می گوید این هشدار باید بیانگر این مطلب باشد که بیماران با نارسایی حاد کلیوی که گادالانیم دریافت می کنند در معرض خطر گسترش ناتوانی و یک بیماری بالقوه کشنده و مهلک به نام NSF یا nephrogenic systemic fibrosis می باشند.
این هشدار باید بیانگر این مطلب نیز باشد که بیماران پیش یا پس از پیوند کبد یا افرادی با بیماری مزمن کبدی ،اگر مبتلا به مشکلات حاد کبدی باشند، نیز در معرض خطر ایجاد NSF هستند. بیماران با NSF دچار افزایش ضخامت پوست و بافت پیوندی شده و دیگر ارگانها نیز در معرض خطر خواهند بود.
پلاكها از چربي، كلسترول، كلسيم و ديگر مواد موجود در خون ساخته مي شوند. به مرور زمان، پلاكها شريانها را سخت و باريك مي كنند. جريان خون غني از اكسيژن به ارگانها و ديگر قسمتهاي بدن شما كاهش پيدا مي كند و اين كاهش جريان خون مي تواند منجر به مشكلاتي جدي از جمله حمله قلبي، سكته و حتي مرگ شود.

شكل A نمايش دهنده شريان نرمال با جريان خون نرمال است.
شكل B نمايش دهنده شريان با پلاك مي باشد.
بررسي كلي:
آرترواسكلروزيس مي تواند هر شرياني از بدن را شامل شريانهاي قلب، مغز، بازوها، پاها و لگن را تحت تاثير قرار دهد. در نتيجه بيماريهاي مختلفي ممكن است بر اساس عروق متاثر به وجود آيد. بعضي از مردم نسبت به آرترواسكلروزيس هيچ نشانه يا علامتي ندارند. بيماري اين گونه افراد بعد از يك سكته يا حمله قلبي كشف مي شود.
علت آرترواسكلروزيس معلوم نيست. هرچند، موقعيت هاي خاص ممكن است شانس پيشرفت آنرا بالا ببرند. اين موقعيت ها به عنوان عوامل خطر شناسايي شود. شما مي توانيد بعضي از اين عوامل خطر را كنترل كنید شما مي توانيد فعاليت فيزيكي خود را افزايش دهيد، وزن خود را كنترل كنيد، از سيگار كشيدن خودداري كنيد و ازخوردن غذاهاي غيرسالم پرهيز كنيد و از استرس دوري كنيد. ديگر عوامل غير قابل كنترل شامل سن و تاريخچه خانوادگي در بيماري هاي قلبي است.
چگونه آرترواسكلروزيس درمان مي شود؟
درمان اصلي براي اين بيماري تغيير سبك زندگي است. شما همچنين ممكن است به داروها و روشهاي درماني مثل جراحي نياز داشته باشيد.
اهداف درمان:
اهداف درمان شامل:
در ادامه مطلب ميتوانيد با روش هاي درماني و جراحي اشنا شويد
نام منشور کوروش، با نام هرمزد رسام گره خورده است. باستان شناس آشوری تباری که در عراق بزرگ شد و بعدها تابعیت بریتانیا را گرفت
.
او که از 19 سالگی کار حفاری در بناهای تاریخی عراق و به خصوص بابل را شروع کرده بود، در جوانی راهی بریتانیا شد تا تحصیلاتش را در این کشور ادامه دهد اما در همین مدت به استخدام موسسه باستان شناسی بریتانیا در آمد و از این موسسه ماموریت گرفت تا به کشورش برگردد و تحقیقات باستان شناسی خود را در بابل ادامه دهد.
راز کوروش
سال 1879 میلادی (1258 خورشیدی) بود که هرمزد رسام، در حین کاوش هایش در شهر بابل و نیایشگاه «اسگلیه» به لوحی گلی برخورد که بعدها منشور کوروش هخامنشی نام گرفت.
او بعد از تحقیق روی این منشور گِلی 2500 ساله دریافت که این اثر از زمان تصرف بابل و شکست دادن «نبونید» پادشاه بابلیان به جا مانده و کوروش بعد از ورود به شهر بابل، برای آزادی ملتهای مختلف از اسارت بابلیان، فرمان مکتوبی صادر کرده که بر پایه آن 40 هزار نفر از بند اسارت آزاد شده اند و به سرزمینهای خود بازگشته اند.
سنگ بنای حکومت
باستان شناسان پیش بینی می کردند که این فرمان توسط کوروش در زیر یکی از دیوارهای معبد خاک شده باشد که به نوعی نشان دهنده اهمیت منشور به عنوان پایه و اساس و سنگ بنای حکومت او بوده است.
رسام بعد از کشف این منشور آن را به موزه بریتانیا تقدیم کرد که از آن زمان تاکنون در در بخش «ایران باستان» همین موزه نگهداری می شود.
منشور 45 سطری کوروش که به اعلامیه کوروش و منشور آزادی معروف است، شرحی از ورود بدون خونریزی او به شهر بابل و معرفی مقام و منصب کوروش است.
کوروش در دو بخش از منشور خود تکرار میکند که او و ارتش ایران، به صورتی آشتیجویانه وارد بابل شدهاند.
او میگوید: «من برای همه انسانها آزادی پرستش خدایانشان را برقرار کردم و فرمان دادم که هیچ کس حق ندارد به این دلیل مورد بدرفتاری قرار بگیرد. من فرمان دادم که هیچ خانهای ویران نشود. من صلح و آسایش را برای تمام انسانها تضمین کردم».
برادران منشور
بعدها، آثار دیگری به دست آمد که نشان می داد نسخه های گوناگونی از روی این فرمان نوشته و به نواحی امپراتوری هخامنشی ارسال شده است. در حال حاضر یک نسخه بدل از منشور کوروش به عنوان نشانهای از همزیستی و تفاهم میان ملتها در سازمان ملل متحد نگهداری میشود.
سال تحصیلی جدید را به همه تبریک میگم
از امروز می خواهم مطالبی را درباره منشور کوروش که این روزها مهمان خانه پدری است برای کاربران عزیز توی وبلاگ قرار بدم تا به بزرگی کوروش و تمدن ایران باستان بیش از پیش ایمان بیاورند.
منشور کوروش چیست؟

منشور حقوق بشر کوروش یا استوانه کوروش دوم لوحی از گل پخته است که 5/22 سانتی متر طول و 11 سانتی متر عرض دارد. بررسی های تاریخی نشان می دهد که این استوانه در سال 538 پیش از میلاد به فرمان کوروش دوم هخامنشی پادشاه و بنیانگذار این حکومت در 45 خط نوشته شده که نیمه اول آن از زبان رویدادنگاران بابلی نقل می شود و نیمه دوم آن، سخنان و دستورهای کورش به زبان و خط میخی اکدی (بابلی نو) است. بررسیهای بعدی نشان می داد که کوروش این منشور را بعد از شکست دادن نبونئید و تصرف کشور بابل، نوشته و در نیایشگاه اِسَگیله (معبد مردوک) در شهر بابل قرار داده است.
تکه های گم شده
با وجودی که تصور می شد این منشور تنها منشور حقوق بشری است که کوروش هخامنشی نوشته، در سال 1375 مستنداتی به دست آمد که مشخص می کرد منشورهای دیگری هم مشابه این منشور وجود دارند. در این سال، پژوهشگران توانستند بخش هایی از یک لوح استوانهای را که دانشگاه ییل امریکا نگهداری می شد و باستان شناسان آن ها را متعلق به نبونئید پادشاه بابل میدانستند، با استوانه کوروش تطبیق دهند و بخش های ناقص و شکسته این منشور را با قطعات یافته شده کامل کنند. به این ترتیب این تکه ها به موزه بریتانیا انتقال داده شد و به استوانه اصلی پیوست تا سطرهای ۳۶ تا ۴۳ منشور کوروش را کامل کند.
کوروش چه می گوید؟
در این لوح استوانهای، کوروش بعد از معرفی خود و خاندانش، شرح مختصری درباره فتح بابل می آورد و میگوید که تمام دستاوردهایش را با کمک و رضایت مردوک خدای بابلی به انجام رسانده است. او سپس می نویسد که چطور آرامش و صلح را برای مردم بابل و سومر و دیگر کشورها به ارمغان آورده، و پیکر خدایانی را که نبونئید از نیایشگاههای مختلف برداشته و در بابل گردآوری کرده بوده، به نیایشگاههای اصلی آنها برگرداندهاست. بعد از آن، کوروش درباره آنکه چطور نیایشگاههای ویرانشده را از نو ساخته و مردمی را که اسیر پادشاههای بابل بودند به میهنشان برگرداندهاست سخن می گوید.